.:حجم سبز.:

    

archive

<< May 2012 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
 01 02 03 04 05
06 07 08 09 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31

If you want to be updated on this weblog Enter your email here:


rss feed

search

  
 
Blogdrive.com
The Web

my friend

 
 
 
counter

 

 

 

Friday, July 08, 2005
harfe akhar

سلام


خيلي وقته كه نيومدم وبلاگ رو آپديت كنم.تو اين مدت درگير يه سري كارا و درسهام بودم.و بالاخره تونستم وب سايتم رو راه اندازي كنم.از اين به بعد
اينجا مينويسم از همه بچه هايي كه به من كمك كردن تا اين وب سايت رو راه اندازي بكنم ممنونم.به خصوص ميثم عزيزم!اگر بار گران بوديم و رفتيم.اگر نا مهربان بوديم و رفتيم.همتون رو دوست دارم.اميدوارم هر كجا كه باشين نا ميد و غمگين نباشين!بخنديد و دنياي پاكي دوباره بسازين.شاد و خرم باشيد.ارادتمند شما امير

 www.amirhonline.com


[extended keywords]

Posted at 7/8/2005 11:17:19 am by yastaroon
نظرات شما  

Tuesday, May 03, 2005
my god!

"You are Safe in God" Poster

خالق من دوستت دارم


[extended keywords]

Posted at 5/3/2005 8:25:21 pm by yastaroon
نظرات شما  

Wednesday, April 20, 2005
24 salgarde sohrab sepehri



به نام خداوند چینی نازک تنهایی سهراب

 

و امشب مردی از تعامل نور و احساس از میان ما رفت.مردی که مفهوم سرّ عشق نا خواسته را تفهیم کرد. مردی که از گل واشده دورترین بوته خاک خبر می آورد.مردی که تا اناری میترکید دستانش فواره خواهش میشد. مردی که با مرغ هوا دوست می شد.مردی که همت کرد و به خدا از حوض خالی ماهیان گفت و از خدایی که همین نزدیکی است.

آری.او 24 سال پیش در چنین شبی از پیش ما رفت و نمی دانست که حتی آسمان در غم رفتنش عزادار خواهد شد.باران شدیدی آمد من هم مثل آسمان غمگین.ولی این را دوست ندارم.زیرا سهراب خود این چنین گفت که زیر باران باید رفت... .

پسکبوتر دلم را به سویت پروازمی دهم و دعا می کنم خداوندی که همین نزدیک است بشنود و می گویم: تا شقایق هست زندگی باید کرد... .روحش شاد.


[extended keywords]

Posted at 4/20/2005 11:13:40 pm by yastaroon
نظرات شما  

Tuesday, April 12, 2005
In Golestaneh

hajm-e-sabz (green space)
Poem name : IN GULESTANEH

What wide plains!

What wide plains!
What lofty mountains!
What sweet scent of grass comes from Gulestaneh!
I was looking for something in this village
Perhaps for a slumber
Some light, some sand, some smile

Behind the poplar trees
There was some pure negligence that called me

I stopped at a Redland, the wind was blowing, and I listened
Who was it that talked to me?
A lizard slipped
I started walking
A hayfield in the way
Then a cucumber bed, flower bushes of color and the oblivion of earth

I put off my shoes and sat down my feet dangling in the stream
How green am I today
And how clever is my body!
God forbid if grief arrives from behind the mountain
Who is hiding behind the tree?
Nobody, only a cow is grazing in the field
It is noontime in summer
Shadows know that kind of summer it is
Spotless shadows
Bright and pure corners
Sensitive children! Here is a good place to play life is not empty
There is kindness, apple, and faith
Yes
One must live as long as the anemone exists

Something is lurking in my heart like a bus
h of light, like slumber before daybreak
And so restless am I that I wish
To run to the end of the plain, climb to the peak of the mountain
There is a voice in the distance that is calling me

There is a voice in the distance that is calling me


[extended keywords]

Posted at 4/12/2005 11:32:04 am by yastaroon
نظرات شما  

Thursday, March 31, 2005
my god!

از خدا خواستم مصایب مرا حل کند و خدا گفت:نه!.حل مشکلات تو کار من نیست.من به تو عقل داده ام.با توکل به من به مرادت خواهی رسید.

از خدا خواستم غرور مرا بگیرد و خدا گفت:نه!گرفتن غرور کار من نیست.تویی که باید آنرا ترک کنی.

از خدا خواستم به من شکیبایی دهد و خدا گفت:نه!شکیبایی دستآورد رنج است و به کسی عطا نمیشود.آنرا باید بدست آورد.

از خدا خواستم روح مرا تعالی بخشد و خدا گفت:نه!خود باید متعالی شوی.اما تو را یاری می دهم تا به ثمر بنشینی.

از خدا خواستم به من سعادت بخشد و خدا گفت:نه!تبرک می کنم.اما کسب سعادت کار شما است.

از خدا خواستم لااقل کودکان معلول را شفا دهد و خدا گفت:نه!روح کامل است و جسم زود گذر.

و نا امیدانه از خدا خواستم مرا کمک کند تا دیگران را به همان اندازه که مرا دوست دارد دوست بدارم و خدا گفت:آفرین!بالاخره قضیه را دریافتی.

از او نیرو خواستم؛مشکلات را جلوی پایم گذاشت تا قویتر شوم.

از او حکمت خواستم؛مسایل بسیاری را به من داد تا آن را حل کنم.

از او شهامت خواستم؛خطر را در مقابلم قرار داد تا از آن فرار کنم.

از او عشق خواستم؛انسانهای دردمند را در سر راهم قرار داد تا به آنها کمک کنم.

و از او کمک خواستم؛به من فرصت داد.

هیچ یک از خواسته هایی که داشتم دریافت نکردم،اما به آنچه نیاز داشتم رسیدم.

دعای من مستجاب شده بود.


[extended keywords]

Posted at 3/31/2005 11:19:21 pm by yastaroon
نظرات شما  

Sunday, March 27, 2005
Nowruz 1384

در اين جشن هاست كه داريوش پيمان خود را با خداوند و مردم تجديد مي كند. زيرا باور داشت يا مي نمود كه باور دارد كه شاهي را فقط اهور مزدا خداي بزرگ به او عطا كرده و همچنين فرمانروايي ايران ( پارس) را، ايران زيبا دارنده مردم خوب و اسبان خوب ( اين كشور پارس، دارنده اسبان خوب ومردم خوب )

و در همين مراسم بود كه او از خداوند مي خواست اين سرزمين را از سه چيز نگهدارد:

سپاه دشمن HAINA سال بد DUSYARA و دروغ DRAUGA اين دعايي است كه داريوش در كتيبه خود بر ديوار جنوبي صفه تخت جشميد به خط ميخي و زبان فارسي باستان ( يعني كهن ترين نمونه زبان فارسي ) براي آيندگان به يادگار گذاشته است. شايد اين دعا را در مراسم جشن نوروز ، در برابر صف نگهبانان پارسي و اشرافيان و بزرگان پارسي و مادي و نمايندگان ديگر ملت هاي تابع مي خواند:

AURAMAZDAPATUV IMAM DAHYAUM HACA HAINAYA HACA DUSYARA, HACA DRAUGA)


اگه یه خورده ای دیر شد ببخشید! این سال رو به همه دوستان به خصوص بلاگ نویسان عزیز تبریک میگم و امیدوارم دعای داریوش کبیر برای همه ما شکر اجابت داشته باشد.همتون رو دوست دارم.امیر


[extended keywords]

Posted at 3/27/2005 3:41:42 pm by yastaroon
نظرات شما  

Tuesday, March 15, 2005
noruze bastani


بدون شرح

Noruz in Azerbaijan


[extended keywords]

Posted at 3/15/2005 2:49:42 pm by yastaroon
نظرات شما  

Sunday, March 06, 2005
mohammad doste khoobe man

یادش بخیر.امروز نآخرین نوشته اش رو دوباره  دیدم.یکدفعه نگاهم افتاد به نوشته ای که برای من و وبلاگ قبلی ام در پرشین بلاگ گذاشته بود:


دوستت دارم محمد جان.


[extended keywords]

Posted at 3/6/2005 9:49:57 pm by yastaroon
نظرات شما  

Monday, February 28, 2005
akharin khodahafezi

مشاهده تصوير

و به امید حرف آنروزت

 

از ته جاده میرفتی

 

و من بغض در گلویم

 

اشک در چشمانم حلقه کرده!

 

و آخرین حرفهایت را

 

زده بودی و رفتی!

 

و به بدرقه ات

 

کهنمی توانم بیایم

 

تا صبح فردا

 

پیدا می کنم

 

بهترین گل بی خار دنیا را...!

ا.ح.ح

 


[extended keywords]

Posted at 2/28/2005 5:21:18 pm by yastaroon
نظرات شما  

Friday, February 25, 2005
tanha ehsase zibaei

تنها احساس ز

یبایی

 

وقتی است که خدا و فرشتگانش

 

خوشحالند.

 

وقتی است که روح

 

از نهانی در جسم

 

نهان تر می شود.

 

و آن لحظه

 

سجده خاک بر خاک است...

 

و چه لطیف است آن لحظه...!

 ا.ح.ح


[extended keywords]

Posted at 2/25/2005 4:08:50 pm by yastaroon
نظرات شما  

Next Page

Copyright © 2005 All rights reserved.

Blogdrive